چند سال است رفیق پیادهرویهای طولانی هستم. همیشه دوست داشتم هر روز ساعتی فارغ از دغدغههای روزمره راه بروم و بیخیال و سرخوشانه در و دیوار کوچه و خیابان را نگاه کنم. در جایی دیگر خواهم گفت که چه مسیری را طی کردم که توانستم راه رفتن را در برنامه روزانهام بگنجانم. حالا میخواهم از حال و هوای خودم حرف بزنم.
امروز عصر، خسته، دلتنگ، کلافه و تا حدود زیادی دلشکسته، زدم بیرون که بلکه با راه رفتن
ادامه مطلب

