روزهای بسیاری است که در این خانه چیزی ننوشتهام، گرچه چراغش به کمک دیدگاههایی که دوستان نوشتهاند روشن بوده است. نوشتن این مطلب هم توفیق اجباری بوده است.
مدتی است که تصمیم جدی بر این داشتم که نوشتن را شروع کنم، چون ضرورت نوشتن را در این روزها بیش از همیشه احساس میکنم.
الآن که مینویسم در اتوبوس نشستهام، از محل کار به سمت خانه در رفتنم.
میگفتم، این روزها خیلی جدیتر از پیش، به نوشتن
ادامه مطلب
