هم اتاقی، دورترین فرد نزدیک

منتشرشده توسط وجیهه مهرابی در تاریخ

اول از همه بگویم که عنوانی را که برای این نوشته انتخاب کرده ام، نمی پسندم. خودم هم نمی دانم موجودی به نام “هم اتاقی” را چطور باید توصیف کرد؟ هم اتاقی فردی است که مدت زیادی [از چندماه تا چند سال] با او در یک اتاق کوچک زندگی می کنی، در حالی که هیچ وابستگی عمیق، و در خیلی از موارد هیچ هماهنگی و سنخیتی هم با او نداری!

برای من که این طور بوده است. این از جمله مواردی است در زندگی ام که در آن بخت چندانی نداشته ام. تقریبا ده سال است که در شهرهایی دور از زادگاهم زندگی کرده ام. با آدم های زیادی نشست و برخاست کرده ام. تا به امروز بیش از سی هم اتاقی داشته ام. اما هنوز هم اتاقی از نظرم موجود عجیبی است!

من، سال گذشته، بعد از اتمام شدن دوره تحصیلم، از خوابگاه دانشگاه به یک خوابگاه خصوصی که دانشجوها و افراد شاغل دیگری نیز در آن ساکن هستند نقل مکان کردم. دیروز بعد از ده ماه زندگی در یک اتاق، اتاقم را به قصد اقامت در اتاقی دیگر ترک کردم. در اتاقم جای دنجی داشتم و با آن حسابی خو گرفته بودم. چیزی که باعث شد نتوانم به زندگی در آن ادامه دهم، اخلاق، رفتار، منش و سبک زندگی هم اتاقی هایم بود.

یکی از ویژگی های زندگی جمعی این است که هر روز یک فرد جدید به جمع افزوده و فردی دیگر از آن کم می شود. جمعیت مثل آب روان و خوابگاه مثل یک استخر بزرگ، یا یک سد، یا یک برکه است که آب از بالادست وارد و از پایین دست خارج می شود. وضعیت اتاق من نیز چنین بود. در این ده ماه جز من و هم اتاقی دیگری که قبل از من ساکن بود، ده نفر به اتاق ما آمدند و ساکن شدند و به جز من شش نفر از اتاق رفتند. زندگی ام همین قدر متغیر و غیر قابل عادت کردن بود. هر ماه اتاق ما ساکنانی متفاوت داشت و من شاهد رفت و آمد افراد رنگارنگی بودم.

هم اتاقی یکی از افرادی است که تقریبا در انتخاب او نقشی نداریم و کار ما فقط این است که با او کنار بیاییم و اگر نتوانستیم فقط می توانیم اتاقمان را عوض کنیم. گاهی هم اتاقی به بهترین و نزدیک ترین و وفادارترین رفیق آدم تبدیل می شود. در بسیاری از موارد هم بعد از اتمام دوره مشترک، گویی که چنین فردی در زندگی وجود نداشته است. عجیب است کسی که با او در یک اتاق کوچک زندگی می کنیم، غذا می خوریم، حرف می زنیم، چای می نوشیم و گاهی با او گردش می رویم، بعد از مدتی دیگر جایی در زندگی مان ندارد. فکر نکنید که این پدیده فقط در زندگی من به این سرانجام ختم می شود و بقیه آدم ها تا ابد با هم اتاقی های خود رفیق هستند، خیلی از آدم ها تجربه ای مشابه دارند.

تبدیل شدن یک هم اتاقی به فردی ماندگار در زندگی، به یک رفیق، به این بستگی دارد که او چقدر با ما همگن و هم عقیده است. چقدر شبیه ما فکر می کند؟ چقدر شبیه ما زندگی می کند؟ چقدر ما را درک می کند؟ چقدر از دنیای درونی و ذهنی ما سردرمی آورد؟ حالا شاید بشود بهتر درک کرد که چرا احتمال اینکه دو هم اتاقی به دو رفیق تبدیل شوند، کمتر از پنجاه درصد است؟ علت این است که احتمال برخورد دو نفر آدم سازگار و همگن به طور تصادفی، در یک اتاق کوچک، کمتر از پنجاه درصد است.

چیزی که برایم از تبدیل شدن هم اتاقی به یک فرد مهم در زندگی مهم تر است، این است که چطور می توانیم هم اتاقی خوبی باشیم؟ و چطور می توانیم این حجم از تغییر و برخورد با آدم های متفاوت را هضم کنیم؟

من با رعایت نکاتی که در ادامه فهرست کرده ام، توانستم یک هم اتاقی محبوب باشم. دیروز، وقتی با هم اتاقی هایم در مورد تصمیمم برای جابجایی صحبت کردم و اصرارشان را در منصرف شدن از ترک اتاق دیدم فهمیدم که موفق شده ام یک فرد توانمند در زندگی جمعی باشم و از این خوشحال بودم که کسی از رفتنم خوشحال نیست.

اول: نظم و ترتیب؛ منظم باشید. بهداشت را راعایت کنید. ظرف هایتان را به موقع بشویید. در فواصل کوتاه حمام کنید. تخت تخوابتان را مرتب کنید. اتاق را به نوبت و منظم جارو بکشید و مرتب کنید. لباس هایتان را به موقع بشویید و در اتاق پراکنده نکنید.

دوم: ادب؛ مؤدب باشید. از کلمات رکیک در خطاب به هم استفاده نکنید. اختلافاتتان را با ادب و آرامش و با صحبت کردن حل کنید. به هم احترام بگذارید. لباس، قومیت، چهره و وسایل یکدیگر را مسخره نکنید.

سوم: به زمان استراحت دیگران احترام بگذارید؛ در زمان استرحت دیگران سکوت را رعایت کنید. سعی کنید ساعات زندگی خود را با ساعات معقول هماهنگ کنید تا همه در طول شبانه روز به کارها و فعالیت هایشان برسند.

چهارم: به عقاید دیگران احترام بگذارید؛ منظورم این نیست که لازم است عقاید همه را تأیید کنید یا اینکه عقاید خودتان را مخفی کنید. همان طور که هستید زندگی کنید، اما اگر دیدید فردی عقیده و مسلکی متفاوت از شما دارد به انسانیت او احترام بگذارید و او را طرد و منزوی نکنید. تحمل تفاوت ها و اختلافات فکری دیگران را در خود پرورش دهید.

پنجم: بدون اجازه دیگران مهمان دعوت نکنید.

ششم: بدون اجازه به وسایل و خوراکی های دیگران دست نزنید.

هفتم: به حریم خصوصی دیگران احترام بگذارید؛ از پرسیدن سوالی که دانستن آن نفع و ضرری برایتان ندارد پرهیز کنید. در کاری که از شما کمک خواسته نشده دخالت نکنید.

هشتم: با هم غذا بخورید؛ وقتی دور از خانواده و دوستانتان هستید دور هم غذاخوردن می تواند روحیه تان را بهبود دهد. سعی کنید اگر بریتان مقدور است دیگران را در خوراکی ها و غذاهای خود شریک کنید.

نکته های کلی زندگی جمعی همین ها بود که گفتم. البته نکات ریزی وجود دارد که تجربه هر کس از آن متفاوت است.

در پست های بعدی از تجربه هایم در زندگی جمعی بیشتر خواهم نوشت.


پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *