ترس از انتشار نوشته یا محتوا و چارۀ آن
مدت زیادی است که نمیتوانم نوشتههایم را منتشر کنم، نه اینکه نوشتن سخت باشد، برایم سخت شده افکارم را در معرض عموم بگذارم.
به این فکر میکنم که چه مانعی در ذهنم هست و چرا ایجاد شده؟ پاسخی پیدا نمیکنم. اگر دلیلی دارد، لابد در ناخودآگاه من است و من دسترسی و شناختی دربارهاش ندارم.
ایدههای زیادی برای نوشتن دارم که برخیشان را نوشتهام. در این مدت فیلم و سریال خوب زیاد دیدهام، کتابهای خوب خواندهام، فعالیتهایی کردهام که میشود دربارۀ آنها حرف زد و احساسات و عواطف متنوع و قابل طرحی را هم تجربه کردهام. دربارۀ همۀ اینها هم کم و بیش نوشتهام، اما آن «گام نهاییِ انتشار» برداشته نمیشود. «پلۀ آخر» را بالا نرفته، دوباره برمیگردم پایین و باز دانهبهدانه پلهها را تا نزدیک آخرینشان طی میکنم؛ دوباره و دوباره.
چرا؟
- آیا احساس میکنم برای مدتی که ساکت بودم، لازم است توضیحی بدهم؟
- آیا لازم است دربارۀ توقفهایم حرف بزنم؟
- آیا خیال میکنم بدون حرف زدن دربارۀ حال و احوالم در مدتی که نبودم، نمیتوانم چیزی منتشر کنم؟
- آیا فکر میکنم که نباید نظرات و نتیجهگیریهایم را دربارۀ موضوعاتی که ذهنم را به خود مشغول میکند بنویسم؟
- آیا خجالت میکشم مثل خیلی از وبلاگنویسها، درباره روزمرگیهایم و چیزهایی که هر روز با آنها مواجه هستم حرف بزنم؟
- آیا میترسم اگر نظراتم را درباره مسائل بیان کنم، به نظر برسد دارم فضلفروشی میکنم؟
- آیا باید درباره چیزی چندین کتاب بخوانم تا بتوانم دربارۀ آن بنویسم و با همین اطلاعات و با همین تحلیلم پوچ و توخالی به نظر میآیم؟
- آیا «من یکی» دیگر نباید به جمعیت افرادی که مینویسند و محتوا تولید میکنند اضافه شوم، چون الآن زیر سنگ را بلند میکنی بلاگر سبز میشود؟
- آیا میترسم به من هم بگویند «بلاگر!»؟
- آیا میترسم دربارهام بگویند که «دنبال «دنبالکننده» و پول و تبلیغات و درآمد است»؟
- آیا میترسم این همه زمان بگذارم برای انتشار نوشتههایم و کسی آنها را نخواند؟
- آیا میترسم کسی از نوشتهام استقبال نکند یا مطلب من به درد هیچ کس نخورد؟
- آیا میترسم من یک نویسندۀ پوچ باشم با نوشتههای بیفایده؟
- آیا میترسم از همۀ جهات مورد قضاوت و انتقادِ دوست و دشمن قرار بگیرم؟
شاید از همه اینها میترسم. برخی ترسهایم نیز، واقعاً ممکن است برایم اتفاق بیفتد و همهشان فقط ساختۀ ذهن من نیست. اما از خودم میپرسم که «چاره چیست؟».
من همانقدر (یا بیشتر از آن) که اهل نوشتنم، اهل خواندن نوشتههای دیگرانم. شاید لازم نیست بگویم که چقدر از یادداشتهای تحلیلی و مطالب آموزشی که افراد مختلف مینویسند و گاهی به طور رایگان منتشر میکنند، استفاده کردهام. اما مثالهایی دارم از روزمرهنویسیهایی که شاید به نظر بی اهمیت برسند، اما برای من مفید بودهاند. در بین کانالها و سایتها و صفحهها، به آنهایی علاقه دارم که در آن، یک شخص حرفها و نظرات و روزمرههای خودش را مینویسد. از وبلاگها خوشم میآید. در وبلاگهایی که روزانه به آنها سر میزنم، چیزهای زیادی یاد گرفتهام که خیلی به دردم خوردهاند. مثلاً گاهی کسی در کانال خودش، نوشتهای دربارۀ یک تجربه یا احساسی که در موقعیتی خاص داشته، منتشر کرده و به من کمک روحی و فکری مهم و بزرگی کرده است. من در آن لحظه به این فکر کردهام که چقدر خوب است که فلانی این «روزمرهها»ی به ظاهر بیاهمیت را مینویسد. یا مثلاً چقدر خوب است که بهمانی، وقتی چلّۀ قرائت یک سوره را شروع میکند، در کانالش بقیه را هم دعوت به شروع چله میکند. مثال دیگر اینکه «چقدر خوب است که فلانی وقتی فیلمی میبیند آن را خیلی کوتاه و خودمانی به ما هم معرفی میکند و وقتی سینما میرود دربارۀ تجربه و برداشتش حرف میزند». مثالها زیاد است؛ حتی در این حد که که از آن دستور غذای مخصوصِ مقوی که بهمانی در وقت مریضیاش در کانالش گذاشت، استفاده کردم و راضی بودم.
با اشاره به خواندن مطالب و نوشتههای دیگران و مفید بودن آنها، خواستم بگویم که حتی با وجود اینکه من از تولیدکنندههای محتوا سپاسگزارم که محتوا تولید میکنند و مینویسند، اما همچنان نمیتوانم ترسم را بدون هیچ شرطی نادیده بگیرم و هرچه دلم خواست منتشر کنم. این شد که تصمیم گرفتم دربارۀ این چالش و ترسم بنویسم.
راه حل
تا اینجا برای اینکه چالشم را حل کنم، به چند نکته و شرط رسیدهام که به نظرم با رعایت و توجه به آنها میتوان نوشت و محتوا تولید و منتشر کرد (موارد این فهرست ممکن است به مرور بیشتر شود) :
بخش اول: پیشفرضها
- یک مخاطب خودش تصمیم میگیرد که چه موضوعاتی را دوست دارد، اما نمیتواند برای موضوعات محتوای یک صفحه یا کانال تصمیم بگیرد، در نتیجه او میتواند انتخاب کند که در صفحه یا کانالی خاص باشد یا نه. مثلاً خودم همین دیروز تعدادی از کانالهایی را که دنبال میکردم حذف کردم؛ مطالبشان خوب و مفید بود اما برای من استفادهای نداشت.
- آدمها همیشه در حال رشد هستند و افکارشان، عقایدشان، موضعگیریهای سیاسیشان و چیزهایی که آموختهاند تغییر میکند. پس از هیچ کس انتظار ندارم که همیشه هرچه مینویسد درست باشد یا اینکه همیشه طبق عقاید گروهی یا جناحی موضعگیری کند (البته منطقی و مستدل بودن نوشتهها و تحلیلها بحث دیگری است).
- ممکن است هیچ کس نوشتههای مرا نخواند و محتوایی که تولید کردهام را نبیند و نشنود.
- قضاوتهای خوب و بد همیشه هست. همه با من مخالف یا موافق نیستند.
- من با نوشته، اثر، طرز فکر و جهانبینی مواجه هستم، نه افراد و شخصیتها. بنابراین احساسات و عواطف (خشم، ناراحتی، عصبانیت، نفرت، محبت و … ) فقط وقتی مورد توجه هستند که خودشان موضوع مطالعه و تفکر باشند؛ مثلاً عواطف افراد جامعه در خصوص اتفاق یا پدیدهای خاص در فضای مجازی یا حقیقی، مثل ترس از جنگ.
بخش دوم: شروط انتشار نوشته و محتوا
- اگر اطلاع و دانشم در موردی کم بود و مطلبی منتشر کردم، بعد از اینکه دانش بیشتری دربارۀ آن موضوع به دست آوردم، محتوا یا نوشتۀ قبلیام را بازنویسی و بازتولید کنم.
- اگر زمانی موضع اشتباهی گرفتم یا مطلب اشتباهی نوشتم و روزی متوجه اشتباهم شدم، حتماً توضیحی درباره اشتباهم بنویسم و منتشر کنم و اشتباهم را تصحیح و اصلاح کنم.
- تا جایی که میتوانم مطلب و نوشتهام مفید باشد و از انتشار محتوای سطحی و ناپخته و غیرمفید پرهیز کنم و به وقت مخاطبان (آنهایی که انتخاب کردهاند مطالبم را بخوانند یا محتوایم را ببینند) احترام بگذارم.
- کیفیت محتوا را فدای کمیت و حضور روزانه در فضای مجازی نکنم و به خاطر به روز کردن سایت یا کانال، بدون کار کردن روی محتوا، آن را منتشر نکنم.
- تا جایی که میتوانم از تولید محتوا و نوشتن یادداشتهای واکنشی (درواکنش به یک صحبت، یک اتفاق و خبر و یا موارد کماهمیت دیگر) و بدون تحلیل خودداری کنم.
راستش، اینجا کسی جز خودم را نصیحت نمیکنم. همۀ این پیشفرضها و شروط را برای خودم گذاشتهام و انتظار ندارم همه کسانی که مینویسند این موارد را در نظر بگیرند. همیشه وقتی چیزی را مینویسم قویترین احتمال در ذهنم این است که هیچ کس نوشتهام را نخواهد خواند. جالب است که این فرض، هم مایه ترس من است و هم مایه آرامشم. اینگونه میتوانم دربارۀ هر موضوعی که در ذهنم هست، بنویسم. شاید هم کسانی وجود داشته باشند که مخاطب ذهن شلوغ و آشفته من باشند و مرا درک کنند.
چرایی و انگیزۀ نوشتن
میشود با وجود ترسها و تمرین برای بیاعتنایی به آنها (و البته بهبود ضعفها)، نوشت و نتیجه را هم منتشر کرد، اما یک پای کار هرگز نباید بلنگد؛ چه این ترسها وجود داشته باشد و چه نه. این که: «چرایی» انتشار یک مطلب آنقدر قرص و محکم باشد که بتوانم با تکیه بر این چرایی، بر همه ترسها غلبه کنم.
انگیزههای من برای نوشتن
- انتقال تجربه به دیگران (که شاید این تجربه برایشان مفید باشد)
- رشد فکری خودم و دیگران
- کنشگری در جامعۀ انسانی و ایمانی که در آن زندگی میکنم
- ارتباط گرفتن با دیگران و ایجاد اجتماعی از افراد علاقهمند به موضوعات مورد علاقه و همدغدغه خودم
- کمک گرفتن از این اجتماع ایجاد شده برای اثرگذاری در جامعهای که در با آن مرتبط هستیم
یادم است که قبلاً مطالبی دربارۀ فایده و اهمیت «نوشتن» نوشته بودم. شاید بد نباشد که اینجا برای خودم مرورش کنم. اگر حوصله کردهاید و تا خط آخر با من آمدید بدک نیست این مطلب را هم بخوانید و این را.