به رود زمزمه‌گر گوش کن، که می‌خواند، سرود رفتن و رفتن، و برنگشتن‌ها…

جنگ مغلوبه

من جنگ بر سر تو را از پیش باخته‌ام چرا که در کشاکش درونم بر سر تو مغلوب شدم … چگونه می‌توان جنگید؟ وقتی باور نمی‌کنی که این سرزمین از آن توست … می‌خواهمت اما خود را سزاوارِ داشتنت نمی‌بینم

خرمگس

خرمگس دست‌ها را با حرکتی ناگهانی و پرشور از هم گشود و گفت: آیا هرگز از خاطرتان نگذشته است که شاید آن لوده تیره‌بخت نیز روحی داشته باشد – روحی زنده، در تلاش انسانی -، که در جثه بدمنظری به نام جسم مقید شده است و ناگزیر به بندگی آن ادامه مطلب…

درخت تلخ | دل کندن و دل بستن

چاقو را در تنه او فرو بردم. زخمی عمیق و دردناک بود. انگار داشتم رگ دست خودم را می‌بریدم. چاقو را به دست خود فرو می‌کردم. محتاطانه، نگاهی به پیرامون خود انداختم و آن وقت لب‌های خود را به روی زخم او گذاشتم و شروع کردم به مکیدن. چوب، مزه‌ای ادامه مطلب…

دوست داشتن

می توان گفت محال است که کسی “دوست داشتن” را تجربه نکرده باشد. حتی می توانم بگویم “دوست داشته شدن” هم تجربه ای است که همه انسان ها آن را چشیده اند. هر کس به شیوه متفاوتی دوست می دارد. حتی آدم ها به دلایل متفاوتی دوست می دارند. کسی ادامه مطلب…