بوته خار | امید داشتن به کم‌ارزش‌ترین دستاویزها

پیش‌­نوشت: گاهی نوشتن را با “واژه­‌های تصادفی” تمرین می­‌کنم. درباره یک کلمه، هر چیز به ذهنم می­‌آید می­‌نویسم. کلمات را از بازکردن تصادفی یک کتاب، یا وسط حرف­‌های دیگران پیدا

ادامه مطلب
ادامه مطلب

آرزوها، ثروت نامحدود ما هستند

هیچ کس نمی‌­تواند برای اندازه یک آرزو حدی تعیین کند. هر کس، بسته به ذهنش، بزرگی افکارش و حتی رنج­‌ها و محرومیت­‌هایی که در زندگی کشیده، یک آرزو دارد که

ادامه مطلب
ادامه مطلب

چگونه اندوه خویش را به شادی تبدیل کنیم؟

من فقط یک راه برای گذر از رنج و اندوه می‌شناسم؛ هر وقت از دردی رنج می‌برید و اندوه و یأس به سراغ شما می‌آید، سخت‌تر تلاش کنید!

اندوه چیزی

ادامه مطلب
ادامه مطلب

من بچه اوج پاییزم! | به مناسبت روز تولدم

این چند روز به تولدم زیاد فکر کرده‌­ام، به این که بیست و نه ساله می­‌شوم و به این­ که فقط یک سال با سی سالگی فاصله دارم. دغدغه­‌ها و

ادامه مطلب
ادامه مطلب

خورشید نیمه شب

قبل از اینکه خورشید نیمه شب را بخوانم از “یو نسبو” چیزی نمی­‌دانستم، بعد از خواندن کتاب، رفتم سراغ جستجوی نامش در گوگل و یک نویسنده خوب را کشف کردم!

ادامه مطلب
ادامه مطلب

سربازی یا عزیمت جاودانه*؟

“تنها یک مسئله فلسفی واقعاً جدی وجود دارد و آن هم “عزیمت جاودانه*” است. تشخیص اینکه زندگی ارزش دارد یا به زحمت زیستنش نمی‌ارزد، در واقع پاسخ صحیحی است

ادامه مطلب
ادامه مطلب