به رود زمزمه‌گر گوش کن، که می‌خواند، سرود رفتن و رفتن، و برنگشتن‌ها…

بعد از فراغت از تحصیل چه کنیم؟

منتشرشده توسط وجیهه مهرابی در تاریخ

در پایان تابستانی که گذشت، من از پایان نامه کارشناسی ارشدم دفاع کردم. تصمیم گرفتم درس خواندن را در همین نقطه متوقف کنم و هر چه را تا امروز در چنته اندوخته ام، به کار بگیرم. بله، خودم را به دردسر بزرگی انداختم! چه کاری آسان تر از درس خواندن؟

می دانم به عده زیادی برمی خورد، وقتی می گویم درس خواندن آسان ترین کاری است که در این اوضاع می توان کرد. اما من هم سال ها دانشگاه رفتن را تجربه کرده ام. پس کسی نیستم که از بیرون گود و بدون درک از وضعیت جماعت دانشجو، حرف بزنم.

بیش تر ما، وقتی از دانشگاه بیرون می آییم، دچار خلأ می شویم. سر درگمیم. نمی دانیم اکنون چه هستیم و چه کار باید کنیم؟ حتی از توانایی خود خبر نداریم و به این که آیا از پس یک حرفه جدی بر می آییم، مطمئن نیستیم.

یکی از دلایل این مسئله این است که ما، نه در مدرسه و نه در دانشگاه، مهارت کسب نمی کنیم. کار یاد نمی گیریم. آنچه به ما می آموزند، همان است که در کاغذها نوشته اند. اصول و دانش پایه را به ما می آموزند، طوری که انگار همه ما را برای تولید علم و دانشمند شدن تربیت می کنند. گویی قرار نیست هرگز آنچه را آموخته ایم به کار بگیریم و نان دربیاوریم.

عجیب تر این است که توقع جامعه چیز دیگری است. جامعه توقع دارد، که توقع به جایی هم هست، ما بتوانیم کار کنیم، بتوانیم ارزش خلق کنیم، نان دربیاوریم، مسائل موجود در جامعه را حل کنیم. کاری که اغلب ما بلد نیستیم.

بدتر از این ها می دانید چیست؟ این که ما حتی نیاموخته ایم صبور باشیم و پس از اینکه درس خواندن را به پایان رساندیم، دنبال مهارت آموزی و تجربه اندوختن باشیم. یاد نگرفته ایم متواضع باشیم و در قدم های اول با سختی بسازیم.

من در این نوشته قصد ندارم فقط سیاست های آموزشی کشور را نقد کنم. بیش از آن به دنبال این هستم که برای کسانی که دوران آموزش رسمی را پشت سر گذاشته اند راه حلی پیدا کنم و ارائه دهم.

طی دو، سه سال گذشته، من تا حدودی فضای کسب و کارهای نوپا را درک کرده ام. خودم چند تجربه ناموفق از تلاش برای راه اندازی کسب و کار داشته ام. با سختی ها، چالش ها و موانع کسب و کارهای نوپا آشنا شده ام. تیم های زیادی را دیده ام که حتی پس از موفق شدن در تولید محصول در فروش و جذب سرمایه دچار مشکل شده اند. با این همه هنوز با قاطعیت و اطمینان توصیه می کنم از زمان دانشجویی به دنبال راه اندازی کسب و کار خود باشید. اگر تحصیلتان به پایان رسیده است دست به کار شوید و شروع کنید.

می دانم که گفتن و عمل کردن یکسان نیست و راه اندازی یک کسب و کار مستقل، در کشوری چنین وضعیت اقتصادی و سیاسی را تجربه می کند از مشکل ترین انتخاب های دنیا است.

اما راه حل هایی وجود دارند که بتوانید این مشکلات را پشت سر بگذارید. کافی است که بخواهید و جستجو کنید. اراده کنید که مسائل را حل کنید. به رشد خود متعهد باشید.

از مشکلات گفتم. اگر بخواهم منصف باشم باید بگویم که در کنار مشکلات بی شماری که داریم، فرصت های بی شماری هم در کشورمان داریم. هنوز کسب و کارهایی که در کشورهای پیشرفته اشباع شده و رقبای متعدد دارد در کشور ما بکر هستند و همچون یک اقیانوس آبی پر از مروارید.

در روستاها، در شهرها، در مشاغل خدماتی، در کشاورزی، در فراوری مواد غذایی، در صنعت، در معماری، در عمران، در فرهنگ، در محتوا، در گردشگری و … . فرصت های پیش روی ما بی شمار است.

کاری که باید بعد از بیرون آمدن از دانشگاه انجام بدهیم، این است که استفاده از فرصت ها، مواجهه با چالش ها و کارکردن را بیاموزیم.

من عمیقاً باور دارم که آینده روشنی پیش روی سرزمین ماست.


0 دیدگاه

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *