تناقضی به نام رانش اجتماعی

منتشرشده توسط وجیهه مهرابی در تاریخ

پدرم چند سال پیش، بعد از بیست و پنج سال، بازنشسته شد. تصمیم گرفت بیرون از شهر زمینی بخرد و در آن یک صنعت کشاورزی راه بیاندازد؛ صنعت که می گویم منظورم یک کارخانه بزرگ نیست، کارگاهی از جنس صنایع کوچک. وقتی بعد از یک سال دوندگی توانست مجوزها و پروانه های لازم را بگیرد، مردم محلی شروع به مانع تراشی کردند و بهانه هایی از این جنس آوردند: “اگر این زمین تغییر کاربری داده شود ما دیگر نمی توانیم مجوز کاری دیگر را بگیریم، اگر این محصول در این زمین تولید شود به ما اجازه تولید فلان محصول را نمی دهند، اگر در این زمین چاه احداث شود ما دیگر نمی توانیم در زمینمان چاه حفر کنیم و…”. هزار احتمال واهی دیگر از زبان مردمی که قبل از آن هیچ کاری در زمین های دست نخورده و بایرشان نمی کردند و هنوز هم نمی کنند شنیده شد. مردم نمی دانستند که اگر مانع انجام این کار نشوند خیر جمعی حاصل از آباد شدن زمین هایشان به همه خواهد رسید. خوشبختانه بهانه ها و اعتراض های بی پایه ایشان به جایی نرسید و کارگاه پدرم احداث شد. گرچه پس از آن به علت موانع اجتماعی دیگر آن طور که باید رونق پیدا نکرد اما هنوز در حال طی کردن مراحل رشد است.

این ماجرا را بازگو کردم تا به مفهمومی بپردازم که بارها و بارها با آن برخود داشته ام؛ رانش اجتماعی. این عبارت را جایی نخوانده ام، حتی شاید مفهوم رانش در علومی مثل زمین شناسی معانی دیگری جز آنچه من در ذهن دارم داشته باشد. اما منظور من از به کار بردنش این است: “دفع افراد پیشرو و یا متفاوت توسط جامعه است وقتی رفتاری متفاوت با عادت و عرف جامعه انجام می دهند”.

شاید بپرسید این داستان چه ارتباطی به رانش اجتماعی دارد؟ ارتباطش در این است که بسیاری از افراد وقتی با این کارشکنی ها مواجه می شوند از انجام کار و ایجاد تغییر در آن جامعه منصرف می شوند و سرمایه های مادی و معنوی خود را به جامعه دیگری انتقال می دهند. در این مواقع جامعه بی آنکه بداند افرادی را که می توانند تغییر و پیشرفت ایجاد کنند، از خود می راند. یادم هست که گاهی پدرم خسته می شد و می گفت: “اشتباه کردم که اینجا زمین خریدم، باید می رفتم جایی که کسی مرا نشناسد…”.

همه ما مثال هایی از این دست را در زندگی دیده ایم. شاید دیگر لازم نباشد مثال بزنم. اما نکته عجیب تر این ماجرا کجاست که من نام آن را تناقض گذاشته ام؟

تناقض این جاست که جوامعی که با تغییر و تحول مقابله می کنند بیشتر از جوامع دیگر به تغییر نیاز دارند. بیشتر از هر چیز به افرادی نیاز دارند که آن را پیش ببرند. اما بیش تر و پر قدرت تر با تغییر و با فرد متفاوت برخورد می کنند. نکته جالب این است که جوامعی که سرعت پیشرفت بیشتری دارند و خود منشأ تحول بقیه کشورها می شوند از افراد خلاق و متفاوت و پیشرو حمایت می کنند و آنها را به خودشان جلب می کنند.

بعید می دانم آدم های باهوش و خلاق فقط جذب امکانات کشورهای پیشرو شوند، آنچه این افراد را در درجه اول جلب می کند انگیزه و فرصتی است که برای رشد پیدا می کنند.

در کشور ما، در همه شهرها و روستاهای ما، کار روی زمین مانده بسیار است، آن قدر که شاید اگر نیروی انسانی وارد کنیم هم مدت ها طول بکشد تا به جایی که باید برسیم. آنچه در پیرامون ما کم است فرصت و منابع نیست. ما در پیوندهای اجتماعی، انسجام اجتماعی، فرهنگ نوآوری، فرهنگ کار، فرهنگ تغییر و تحول و در نهادهای اجتماعی و سیاسی مان دچار مشکل هستیم.

آنچه ما از فقدان یا کمبود آن در رنج هستیم آگاهی است و پس از آن و شاید بالاتر از آن احساس امنیت اجتماعی.


پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *