مسئله این است که کدام خط قرمز اساسی‌تری است؟ خلاف عقل، خلاف عرف، خلاف عقیده، خلاف میل

در مورد این که کلمه اساسی‌تر درست است یا نه تردید دارم. فقط یک چیز اساسی وجود دارد و بقیه چیزها شاید مهم باشند ولی اساسی نیستند.

حالا سؤال من این است؛ یک کار باید بر خلاف کدام یک از این اصول باشد تا شما هرگز آن را انجام ندهید؟

عقل، عرف، عقیده، میل

وقتی کارهای خلافی را که تا حالا انجام داده‌ام مرور می‌کنم، می‌بینم که هیچ کدام از این چهار اصل نیستند که حداقل یک بار آن را زیر پا نگذاشته باشم. حتی وقتی خیلی جدی و عاقلانه فکر کرده‌ام باز هم پیش آمده که باز همان کاری را کنم که خلاف یکی از این اصول است.

ولی در آخر فکر می‌کنم عقل کم‌تر از همه این‌ها شکسته شده باشد. چون در درون خود نه برای عرف اهمیت چندانی قائلم و نه برای میل! در عقیده هم اگر با عقلم در آن لحظه مغایرت داشته باشد، بازنگری می‌کنم.

نمی‌دانم تا به حال چند بار اشتباه کرده‌ام، چون هنوز نتیجه برخی از کارها و انتخاب‌هایم را ندیده‌ام.

اما این برایم یک سؤال خیلی مهم است که عقل اساسی‌تر است یا عقیده؟

و این روزها یک چالش عجیب هم دارم. باید تصمیمی بگیرم که نه خلاف عقیده است، نه میل و نه عقل؛ اما خلاف عرف است، و من در گرفتن این تصمیم تردید دارم. برایم عجیب است که گاهی عرف چقدر می‌تواند مرا تحت تأثیر قرار دهد!

دیدگاه خود را بنویسید:

آدرس ایمیل شما نمایش داده نخواهد شد.