مرگ یک قهرمان، پایان یک آرمان

نگرانی از گذشت سریع زمان، برای انسانِ در حالِ گذر از دهه‌های سوم و چهارم زندگی، طبیعی است. با تصور لحظه‌ فرارسیدن مرگ، طعم تلخ حسرت‌های باقیمانده و رویاهای نزیسته

ادامه مطلب
ادامه مطلب

گذر از هفت دریا و دریدن هفت آسمان

برایم یک آرزوست که بتوانم بیرون از هر مکانی و فارغ از هر زمانی وجود داشته باشم؛ یعنی حضور داشته باشم، نمی‌­دانم کدامشان درست است، حضور یا وجود؟ دوست دارم

ادامه مطلب
ادامه مطلب

فلسفه و پول

خواهرم فلسفه می­‌خواند. تازگی به فکر افتاده که برای خودش کار کند، اما نمی­‌داند چه کار. وقتی می­‌گویم که “در رشته خودت کار کن تا در چند سال آینده حرفی

ادامه مطلب
ادامه مطلب

چهل‌سالگی

ابهامات، پرسش‌­ها و ترس‌­های زیادی در مورد پیری برایم پیش­‌آمده؛ مثلاً این که چرا وقتی کسی پیر می‌­شود این همه از مرگ می‌­ترسد؟ چرا این همه حسرت جوانی‌­اش را می­‌خورد؟

ادامه مطلب
ادامه مطلب

سربازی یا عزیمت جاودانه*؟

“تنها یک مسئله فلسفی واقعاً جدی وجود دارد و آن هم “عزیمت جاودانه*” است. تشخیص اینکه زندگی ارزش دارد یا به زحمت زیستنش نمی‌ارزد، در واقع پاسخ صحیحی است

ادامه مطلب
ادامه مطلب