آیا ما “زن‌ها” می‌دانیم که چطور باید “انسان” باشیم؟

پیشاپیش بگویم که این نوشته را بدون این‌که چندان به نوشتن آن فکر کرده باشم می‌نویسم. بی‌مقدمه تصمیم گرفتم بنویسم و ناخودآگاه به این سمت کشیده شدم. همیشه آنچه به

ادامه مطلب
ادامه مطلب

روزهای ابری بی‌باران؛ روزهایی که نمی‌دانیم چه بگوییم

مدت‌هاست که نتوانسته‌ام این‌جا مطلبی بنویسم، نه این که نخواسته باشم، انگار حفره بزرگی در ذهنم ایجاد شده که همه حرف‌هایم را می‌بلعد.

مدتی است که فضای کارم را تغییر

ادامه مطلب
ادامه مطلب

بوته خار | امید داشتن به کم‌ارزش‌ترین دستاویزها

پیش‌­نوشت: گاهی نوشتن را با “واژه­‌های تصادفی” تمرین می­‌کنم. درباره یک کلمه، هر چیز به ذهنم می­‌آید می­‌نویسم. کلمات را از بازکردن تصادفی یک کتاب، یا وسط حرف­‌های دیگران پیدا

ادامه مطلب
ادامه مطلب